فصل سوم: تبیین جایگاه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب و عوامل موثر بر فزونی آن
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………27
3-2 گذری اجمالی بر مشارکت سیاسی زنان در ایران قبل از انقلاب:27
3-3 عوامل مؤثر در افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب:30
3-3-1 انقلاب، فراهم شدن فرصت برای مشارکت زنان:30
3-3-2 جنگ تحمیلی و تبیین نقش زنان :33
3-3-3 تغییر فرهنگ سیاسی در ایران پس از انقلاب:35
3-3-4 زمینه‌های سیاسی افزایش مشارکت زنان در قانون اساسی جمهوری اسلامی:37
3-3-5 تغییر نگاه رهبران مذهبی به زن :43
3-3-6 گسترش طبقه متوسط جدید و خواسته‌های آنان:49
3-3-7 گسترش حضور زنان در مراکز آموزش عالی:51
3-3-8 جنبش زنان(فمنیسم):55
نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………………………60
فصل چهارم: موانع مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب
مقدمه: 62
4-2 فرهنگ سیاسی تبعی به عنوان مهمترین چالش فرا روی مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب:66
4-2- 1فرهنگ آمریت:66
4-2-2 بی اعتمادی سیاسی:67
عنوان صفحه
4-2-3 سیاست گریزی:70
4-2-4 توهم توطئه:70
4-2-5 خشونت سیاسی:71
4-2-6 عدم تساهل و سعه صدر:72
4-3 سایر موانع موجود بر راه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب:73
4-3-1 موانع ساختاری:73
4-3-2 موانع غیر ساختاری:77
4-3-2-1 عدم اعتماد به نفس در زنان:77
4-3-2-2 احساس بی قدرتی در تأثیر گذاری سیاسی:78
4-3-2-3 فقدان انگیزه پیشرفت:79
4-4 جامعه پذیری مردسالارانه:81
4-5 الگوی رفتار سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب:83
4-5-1 پیروی زنان از شوهران خویش در رفتار‌های سیاسی:83
4-5-2 سنت گرایی زنان:83
4-5-3 محافظه کاری زنان از نظر سیاسی:84
4-5-4 سیاست گریزی زنان:84
4-6 غالب بودن فرهنگ مردسالاری:84
4-7 نابرابری جنسی:86
4-8 تعاملات شکاف جنسیتی و دولت در ایران پس از انقلاب:88
نتیجه گیری:91
فصل پنجم: راه کارهای افزایش مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب
مقدمه………………93
عنوان صفحه
5-2 اهداف آموزش:94
5-3 تحول فرهنگی از راه آموزش به عنوان مهم ترین راهکار افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب: 94
5-4 تأثیر نهاد مدرسه در فرآیند جامعه پذیری سیاسی:99
5-5 تأثیر پدیده جهانی شدن بر فرهنگ سیاسی:101
5-6 برابری جنسیتی:102
5-7 مهندسی فرهنگی:103
5-8 ارتقای وزن اجتماعی زنان:105
5-9 بهینه سازی نهادهای رسمی ویژه زنان:106
5-10 تحولات ساختاری در سیاست‌های فرهنگی و مشارکت سیاسی زنان:107
5-11 طرح توان مند سازی زنان:107
5-11-1 توان مند سازی اقتصادی:109
5-11-2 توان مند سازی فرهنگی:110
5-12 طرح پیشنهادی منشور اصول مشارکت سیاسی – اجتماعی زنان:110
5- 13زنان و سیاست‌های کلان تقویت مشارکت سیاسی آنان:112
5-14 زنان و اصول راهبردی تقویت مشارکت سیاسی آنان:112
نتیجه گیری………………………………………………………………………………………………………………………………………..116
نتیجه گیری و تحلیل نهایی………………………………………………………………………………………………………………118
منابع و مأخذ……………………………………………………………………………………………………………………………………….123
فهرست جداول
عنوان صفحه

فصل اول
کلیات پژوهش

1-1 شرح و بیان مسأله پژوهش
انسان موجودی اجتماعی است و براساس طبع اجتماعی خویش به اجتماع روی آورده است. زندگی اجتماعی نیز در طول تاریخ همواره بر پایه مساعدت و مشارکت استوار بوده است. بنابراین، مشارکت از دیرباز با زندگی انسان پیوند داشته است. مشارکت در زندگی بدان اندازه اهمیت دارد که ارسطو آن را محور “زندگی سیاسی” قرار داد و شهروند را کسی دانست که از حق مشارکت در امور قضایی و شورائی برخوردار است(اسکاف،460:1975). بر اساس دیدگاه ارسطو، مشارکت حق همه شهروندان است. بر همین اساس، چاره مؤثر همه مسایل محلی، ملی و بین المللی در حول یک محور برابر و آن هم تنها از طریق احقاق حق مشارکت در تمامی فرآیندهای تصمیم گیری امکان پذیر می‌باشد(طایفی،61:1373 -60).
مفهوم مشارکت سیاسی، پدیدهای جدید و به دولت- ملت‌های مدرن تعلق دارد. این مفهوم، بعد از معاهده وستفالی وارد حوزه فرهنگ و جامعه شناسی سیاسی شده و امروزه به عنوان یکی از مهم ترین مؤلفههای مشروعیت هر نظام سیاسی محسوب میگردد(افتخاری،260:1380). بسیاری از پژوهشگران، درباره اهمیت مشارکت سیاسی به مثابه یک عامل اساسی در تضمین سلامت دموکراسی‌های مدرن اظهار نظر کرده‌اند. هلسیوم1، مشارکت سیاسی را شرکت کردن یا درگیر شدن فرد در فعالیت‌های سیاسی می‌داند و رأی دادن در انتخابات را نمونه بارز مشارکت سیاسی به شمار می آورد(هلسیوم،182:2002). به نظر راش2، مشارکت سیاسی درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی، از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی است(راش، 123:1377).
مشارکت سیاسی، یکی از شاخصه‌های بسیار مهم توسعه سیاسی محسوب می‌شود. همچنین با مفهوم فرهنگ سیاسی ارتباط تنگاتنگی دارد چرا که افراد در بستر فرهنگ سیاسی که از طریق جامعه پذیری سیاسی برای آنان درونی شده است وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شوند. در فرآیند مشارکت سیاسی، عوامل گوناگونی چون سن، جنس، مذهب، موقعیت اجتماعی، انگیزه سیاسی و تحرک اجتماعی تأثیر دارند اما عواملی نیز ممکن است مانع مشارکت سیاسی شوند. ازجمله: عدم پاسخگویی مسئولین حکومتی، نداشتن آزادی در حقوق مدنی، کنترل مطبوعات، استفاده از پلیس علنی و سرکوب جنبش‌ها و احزاب سیاسی(صبوری،142:1384).
با توجه به مطالب ذکر شده، باید اذعان شود که گرچه مشارکت در امور سیاسی برای اولین بار حدود دویست سال پیش از طریق حق انتخاب، صرفاً برای مردان، رواج یافت؛ لیکن مشارکت زنان در سیاست در مقایسه با مردان به گونه‌ای متفاوت بوده است زیرا زنان با تأخیری صد ساله به حق رأی و مشارکت در سیاست دست یافتند. در گذشته به لحاظ عدم نیاز به مهارت، مشارکت سیاسی زنان نیاز به آموزش و کسب تخصص نداشت لیکن با شروع انقلاب صنعتی عرصه فعالیت زنان نیز دگرگون شد.
امروزه با وقوع تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی در جوامع و با توجه به رشد و توسعه سیاسی- اجتماعی، گسترش آموزش و پرورش و وسایل ارتباط جمعی نحوه و میزان فعالیت زنان در ابعاد مختلف تحول یافته است اما با این وجود، آنچه بدیهی می نماید این است که کماکان درصد مشارکت سیاسی زنان در امور سیاسی و اجتماعی کمتر از مردان است.
آنچه در پژوهش حاضر از اهمیت برخوردار است، بحث راجع به جایگاه و نقش زنان در عرصه سیاست می‌باشد. با توجه به این که زنان نیز به عنوان نیمی از آحاد جامعه، منشأ راهگشائی ملی هستند که ایده‌ها و تدابیر فکری آنها می‌تواند موجب بالا رفتن کیفیت زندگی عموم شود و از آن جایی که این قشر اجتماعی از حساس ترین اقشار جامعه محسوب می‌گردند لذا بررسی زمینه حضور زنان در عرصه سیاست و اجتماع ضروری می نماید. همچنین لازم به ذکر است که بررسی مشارکت سیاسی تمامی‌شهروندان اعم از زن و مرد، در هر جامعه‌ای در بستری از فرهنگ سیاسی حاکم بر آن امکان پذیر می‌باشد.
در خصوص کشور ایران، مدعای پژوهش حاضر بر این است که مشارکت سیاسی زنان در ایران بعد از انقلاب با فراهم شدن زمینه‌های شکل گیری فرهنگ سیاسی مشارکتی رو به فزونی بوده است؛ چرا که در ایران قبل از انقلاب، به دلیل ساختار سنتی قدرت، فرهنگ سیاسی از نوع محدود- تبعی بوده و شاه بیشتر حرکت‌های اصلاحی در زمینه توسعه سیاسی را سرکوب می‌کرد.

علی رغم مطالب ذکر شده، باید اذعان شود، هر چند وقوع انقلاب اسلامی ایران منجر به افزایش آگاهی سیاسی و متحول کردن فرهنگ سیاسی گشته لذا از آن جایی که جامعه ایران بعد از انقلاب در یک مرحله گذار به سر می‌برد (گذار از جامعه سنتی به جامعه متجدد)، فرهنگ سیاسی حاکم بر آن نیز به تبعیت از این مرحله گذار میان دو شکل متضاد فرهنگ سیاسی تبعی و فرهنگ سیاسی مشارکتی واقع شده است. بنا به همین مسأله، می‌توان مهم ترین چالش فرا روی مشارکت سیاسی زنان را در فرهنگ سیاسی همین دوران بررسی کرد؛ چرا که برجا ماندن برخی از مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی تبعی دوران قبل از انقلاب مانند فرهنگ آمریت، عدم تساهل و سعه صدر، خشونت، توهم توطئه، سیاست گریزی، بی اعتمادی سیاسی در فضای شکل گرفته در ایران بعد از انقلاب، چالش‌های عمده‌ای را برای مشارکت سیاسی زنان به وجود آورده است.
با توجه به مطالب فوق، جهت پشتوانه نظری این پژوهش که در چارچوب نظریه گابریل آلموند3 و سیدنی وربا4 به آن اشاره خواهد شد و با وجود مفروض گرفتن افزایش مشارکت سیاسی زنان در ایران بعد از انقلاب، به دنبال تبیین چالش‌های ذکر شده پیش روی این قشر از جامعه در زمینه مشارکت سیاسی خواهیم بود. سپس سعی در ارائه عملی ترین راه کارها در خصوص رفع چالش‌ها خواهیم داشت.
1-2 واژه‌ها و اصلاحات کلیدی
1-2-1 مشارکت5
مشارکت به اقدامهایی که متضمن حمایت و همچنین درخواست از نخبگان حکومتی است اطلاق می‌شود. در تعریف مشارکت سیاسی باید به دو نکته توجه نمود :
1- مشارکت به عنوان اقدامی است که صرفاً واکنش‌ها یا احساسات انتزاعی را شامل نمی‌شود بلکه احساسات شخصی را نیز در بر می‌گیرد.
2- منظور از مشارکت، اقدامات داوطلبانه شهروندان است. بنابراین اقدامات غیر داوطلبانه از حوزه مشارکت خارج می‌شوند(پای،1380: 248).
1-2-2 مشارکت سیاسی6
مشارکت سیاسی، عبارت است از کلیه فعالیت‌های شهروندان غیر حکومتی که به صورت داوطلبانه در قالب یک سازمان یا خارج از آن در سطوح ملی یا محلی، به منظور تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم بر انتخاب کارگزاران حکومتی و یا تعیین سیاست‌ها و خط مشی آنان صورت می‌گیرد(اسماعیلی، 55:1384).
1-2-3 توسعه سیاسی7
توسعه سیاسی، به معنای توانایی ذاتی یک نظام جهت پاسخگویی به نیاز‌های مردم جهت کسب مشروعیت، مشارکت و رقابت ایدئولوژیک افراد وگروههای اجتماعی در عرصه زندگی سیاسی است(قوام،17:1379). توسعه سیاسی، همچنین تنوع ساختاری، تخصصی شدن ساختارها همراه با غالب شدن فرهنگ دنیوی وسطوح بالای استقلال نظام‌های فرعی، روابط سیاسی بر مبنای اعتماد متقابل، افزایش میزان همبستگی و میثاق با نظام سیاسی را شامل می‌شود(قوام،19:1384).
1-2-4 فرهنگ سیاسی8
اصطلاح فرهنگ سیاسی، بعد از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است. واژه فرهنگ سیاسی را نخستین بار “گابریل آلموند” در علم سیاست به کار برد. وی معتقد است هر نظام سیاسی شامل الگوی خاصی از سمت گیری‌ها به سوی عمل سیاسی است و این الگو را فرهنگ سیاسی می نامد(آلموند،396:1956). از دید آلموند و وربا به عنوان متفکران پیشگام در این زمینه، فرهنگ سیاسی به نظام سیاسی اشاره دارد که در شناخت‌ها، احساسات و ارزیابی مردمش درونی شده است و مردم آن را استنباط کرده و در آن قرار می‌گیرند. چنانچه در نقش‌های غیر سیاسی و نظام‌های اجتماعی، اجتماعی شده‌اند(آلموند و وربا،14:1963). از نظر هر دو متفکر، فرهنگ سیاسی با توجه به چهار سطح تحلیل(نظام سیاسی، سطح درون داد، سطح برون داد و سطح فردی) به سه نوع (محدود، تبعی و مشارکتی) قابل تقسیم است ولی در نهایت از آن جایی که هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان صرفاً بر اساس یکی از این سه گونه فرهنگ سیاسی بررسی نمود، آنها از نوع چهارمی‌که همان فرهنگ سیاسی مختلط است نام برده‌اند که تلفیقی از سه فرهنگ ذکر شده(محدود، تبعی و مشارکتی) می‌باشد(قوام،13:1371).
1-3 پیشینه و تاریخچه موضوع تحقیق
– امینی(1390)، با تدوین مقاله‌ای با عنوان اثر فرهنگ سیاسی بر مشارکت سیاسی زنان و دانشجویان، به بررسی برخی از مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه ایران پس از انقلاب پرداخته و معتقد است ارتباط معناداری میان مشارکت سیاسی و فرهنگ سیاسی وجود دارد. وی در نهایت به این نتیجه رسید، از آن جایی که فرهنگ سیاسی ایران در طول تاریخ دارای مؤلفه‌هایی چون آمریت- تابعیت، خشونت و سیاست گریزی بوده، مشارکت سیاسی نیز کاهش یافته است. همچنین انقلاب اسلامی ایران را نقطه عطفی در تاریخ مشارکت سیاسی می‌داند. به گونه‌ای که علاوه بر مردان، زنان نیز سهمی ‌برابر در فرآیند مشارکت سیاسی به دست آوردند. تفاوت رساله حاضر با مقاله ذکر شده در آن است که محقق در این رساله علاوه بر بررسی مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی تبعی به عنوان مهم ترین مانع بر راه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، به برخی موانع دیگر از جمله: موانع ساختاری و غیر ساختاری، شکاف‌های جنسیتی، جامعه پذیری مردسالارانه و همچنین غالب شدن فرهنگ مردسالارانه اشاره داشته و در نهایت درصدد ارائه راه کارهایی در جهت افزایش مشارکت سیاسی زنان بر آمده است.
– شاپیرو(2008)9، در تحقیقی با عنوان مشارکت سیاسی و کیفیت زندگی، به بررسی رابطه بین این دو متغییر پرداخته است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد، مردمی‌که در سیاست مشارکت می‌کنند، از زندگی خویش احساس رضایت بیش تری دارند در مقایسه با کسانی که در سرنوشت سیاسی خویش دخیل نیستند. اطلاعات برگرفته شده از آمریکای لاتین نشان می‌دهد، یک رابطه معناداری میان رأی دادن و رضایت از زندگی وجود دارد. تفاوت رساله حاضر با این تحقیق در آن است که رساله حاضر راجع به مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب می‌باشد نه مشارکت شهروندان آمریکای لاتین و دیگر آن که در این پژوهش میان فرهنگ سیاسی و مشارکت سیاسی رابطه معناداری در نظر گرفته شده است.
– فتحی(1385)، در پژوهشی با عنوان بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان شهر اسلامشهر، به این نتیجه رسیده است که داشتن دوستان سیاسی و بحث و گفتگو با آنان، آزادی سیاسی و داشتن خانواده سیاسی برمیزان مشارکت سیاسی مؤثر است. همچنین معتقد است میان آگاهی سیاسی و ویژگی‌های فردی چون سن، درآمد و تحصیلات با مشارکت سیاسی رابطه معناداری وجود دارد. تفاوت این رساله با پژوهش ذکر شده در آن است که هدف محقق در این رساله به طورخاص، بررسی جایگاه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، بررسی چالش‌های فراروی این نوع از مشارکت و سپس ارائه راه کارهایی در این خصوص می‌باشد. همچنین محقق در زمینه مشارکت سیاسی زنان، تنها به بررسی عوامل اجتماعی بسنده نمی‌کند بلکه به زمینه‌های قانونی، فرهنگی و سیاسی نیز پرداخته است.
– محمدی اصل(1383)، در مقاله‌ای تحت عنوان موانع مشارکت سیاسی زنان بعد از انقلاب، به بررسی اثرات شکاف جنسیتی بر مشارکت سیاسی پرداخته است. وی به این نتیجه رسیده که شکاف جنسیتی، مهم ترین عامل در کاهش مشارکت سیاسی زنان بعد از انقلاب بوده است. همچنین وی معتقد است میان شکاف جنسیتی و نیروهای قانونگذار و عملکرد قوه مجریه در حیطه آموزشی و پرورش ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. تفاوت پژوهش حاضر با مقاله ذکر شده در این می‌باشد که محقق در این پژوهش، در خصوص مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، فرهنگ سیاسی تبعی را مهمترین مانع در راه رسیدن زنان به مشارکت سیاسی از نوع رقابتی می‌داند و معتقد است میان فرهنگ سیاسی و مشارکت سیاسی رابطه تنگاتنگی وجود دارد.
– ناجی راد(1382)، در فصل چهارم کتاب خویش تحت عنوان موانع مشارکت سیاسی زنان در فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی، کوشیده است تا مجموعه‌ای از عوامل ساختاری(سیاسی، اقتصادی، قانونی و فرهنگی) و عوامل غیر ساختاری(شخصیتی و فیزیولوژی) را که در کاهش مشارکت سیاسی و اقتصادی زنان در ایران بعد از انقلاب، دخالت داشته‌اند را شناسایی و تجزیه و تحلیل کند. آنچه پژوهش حاضر را از کتاب ذکر شده متمایز می سازد، بررسی عوامل مؤثر بر فزونی مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب(در بستر فرهنگ سیاسی مشارکتی)، بررسی چالش‌های فراروی این قشر از جامعه در خصوص مشارکت سیاسی شان(در بستر فرهنگی سیاسی تبعی) و سپس ارائه راه کارهایی در جهت رفع چالش‌های موجود می‌باشد. در نهایت آن که محقق در این پژوهش به مشارکت اقتصادی زنان نپرداخته است و در خصوص موانع موجود بر سر راه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، موانع ساختاری و غیر ساختاری را در ذیل فرهنگ سیاسی تبعی توضیح می‌دهد.
– چابکی(1382)، در تحقیقی با عنوان مشارکت سیاسی و جنسیت: بررسی مقایسه‌ای مشارکت سیاسی دانشجویان پسر و دختر در تهران، به این نتیجه رسید که زنان علاقه مندی سیاسی کمتری در مقایسه با مردان دارند و فعالیت‌های سیاسی آنان کمتر از مردان، جنبه فعالانه دارد. بینش سیاسی زنان بیش از مردان تحت تأثیر خانواده شکل می‌گیرد. زنان دیرتر از مردان توجه به مسایل سیاسی را آغاز می‌کنند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که شغل و تحصیلات پدر و مادر رابطه معنا داری با علاقه مندی سیاسی دختران دارد. تفاوت این رساله با تحقیق چابکی، درآن است که محقق در این رساله صرفاً به مباحث جنسیتی اکتفا نکرده و نوع فرهنگ سیاسی حاکم بر ایران پس از انقلاب را بیش از عامل جنسیت در کاهش یا افزایش مشارکت سیاسی زنان دخیل دانسته است.
– کار(1380)، در کتاب مشارکت سیاسی زنان: موانع و امکانات، به بررسی حقوق زنان در کشورهای جهان سوم پرداخته است. وی به این نتیجه رسیده که حقوق زنان در عرصه‌های جا به جای قدرت دارای حساسیت اجتماعی بوده است و گروههای سیاسی در صورت جلب خواسته‌های زنان، می‌توانند حمایت آنان را از آن خود سازند. وی همچنین بیان داشته که سیاسی شدن حقوق زنان دارای پیامد‌هایی است. از جمله: 1- نگاه ابزاری به زن 2- نمایشی بودن پست‌های مدیریت سیاسی زنان. از دید او هر کدام از این دو پیامد در کاهش مشارکت سیاسی زنان نقش عمده‌ای را ایفا می‌کنند. تفاوت پژوهش حاضر با کتب مهر انگیز کار در آن است که محقق در این رساله به طور خاص به دنبال بررسی جایگاه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب اسلامی می‌باشد نه بررسی حقوق زنان در کشورهای جهان سوم. همچنین فرهنگ سیاسی تبعی را به عنوان مهم ترین چالش پیش روی مشارکت سیاسی زنان در نظر گرفته است.
– بشیریه(1380)، نیز در کتابی تحت عنوان موانع توسعه سیاسی در ایران، سه مانع عمده در ساختار قدرت سیاسی ایران بر می‌شمارد که عبارت اند از: 1- تمرکز منابع قدرت به عنوان ویژگی اصلی فرآیند تکوین ساخت دولت مطلقه مدرن 2- چند پارگی اجتماعی و فرهنگی 3- ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی گروه حاکمه. از آن جایی که در این کتاب، توسعه سیاسی به معنای توسعه مشارکت و افزایش رقابت میان گروه‌های اجتماعی در زندگی سیاسی است، بشیریه به این نتیجه رسیده است که در کشورهای در حال توسعه‌ای چون ایران به جای توسعه سیاسی، با سطوح و درجات گوناگونی از توسعه نیافتگی و نااستواری سیاسی مواجه ایم. وی موارد ذکر شده را در کاهش مشارکت سیاسی دخیل می‌داند چرا که از نظر او توسعه سیاسی، همان توسعه مشارکت است. پس عوامل بازدارنده توسعه سیاسی، در واقع همان عوامل بازدارنده مشارکت سیاسی نیز می‌باشند. تفاوت این پژوهش با کتاب بشیریه در این نکته نهفته است که محقق در این پژوهش به شکلی خاص در صدد بررسی موانع موجود بر سر راه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب اسلامی می‌باشد و فرهنگ سیاسی تبعی به همراه مؤلفه‌های آن را مانع عمده در راه رسیدن زنان به فرهنگ سیاسی رقابتی می‌داند.
– بشیریه(1376)، در کتاب جامعه شناسی سیاسی خویش، بیان داشته که زنان در عرصه‌های سیاسی به گونه‌ای منفعل عمل می‌کنند و تا حدود زیادی تحت تأثیر گرایش‌های سیاسی مردان قرار می‌گیرند. او دلیل اصلی انفعال زنان را سلطه مردان بر عرصه‌های سیاسی می‌داند. همچنین بی تفاوتی سیاسی زنان را به عنوان یکی از واقعیت‌های انکارناپذیر تاریخ سیاسی انسان دانسته و به این نتیجه رسیده که انفعال سیاسی زنان تنها می‌تواند نتیجه منطقی چنین سلطه‌ای باشد. تفاوت رساله حاضر با کتاب ذکر شده در آن است که در این رساله، برجا ماندن برخی از مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی تبعی از دوران پیش از انقلاب در دوران کنونی(دوران پس از انقلاب)، عامل اصلی انفعال و بی تفاوتی زنان در امر سیاست تلقی شده است.
– براث10 (1977)، در کتابی با عنوان مشارکت سیاسی: چرا و چگونه مردم در سیاست درگیر می‌شوند؟ به بررسی ویژگی‌های اجتماعی- اقتصادی مرتبط با مشارکت سیاسی پرداخته و معتقد است که مشارکت سیاسی در تمام سطوح، بر طبق پایگاه اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، جنسیت، مذهب و محیط سیاسی فرق می‌کند. او در نهایت به این نتیجه رسیده است افرادی که از میزان تحصیلات بالاتری برخوردارند، میزان مشارکت سیاسی شان بیشتر است. همچنین افراد طبقه متوسط نسبت به طبقه پایین، مشارکت بیشتری دارند. مسن ترها نسبت به جوان ترها، ساکنان شهری نسبت به ساکنان روستایی، مردها نسبت به زنان از میزان مشارکت سیاسی بیشتری بر خوردارند. تفاوت پژوهش حاضر با کتاب براث در آن است که محقق در این پژوهش به دنبال بررسی تأثیر فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه ایران پس از انقلاب در کاهش یا افزایش مشارکت سیاسی زنان می‌باشد و معتقد است میان فرهنگ سیاسی و مشارکت سیاسی رابطه معناداری وجود دارد.
به طور کلی باید اشاره نمود که منابع ذکر شده هر چند منابع ارزشمندی هستند اما به صورت جامع به بررسی موضوع پژوهش ما نپرداخته‌اند. تفاوت پژوهش حاضر با کارهایی که تاکنون در این زمینه صورت گرفته در این می‌باشد که ما در میان انواع و اقسام مشارکت اعم از مشارکت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مشارکت سیاسی را بر گزیده ایم و تمرکز خاص ما از میان اقشار مختلف جامعه بر روی قشر زنان و به لحاظ زمانی دوران پس از انقلاب اسلامی می‌باشد. این پژوهش بر اساس چارچوب نظری گابریل آلموند و وربا صورت گرفته و در صدد تبیین مهم ترین چالش‌های فراروی مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب در بستر فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه ایران و همچنین به دنبال ارائه راه کارهایی عملی در خصوص رفع چالش‌های پیش آمده می‌باشد.

1-4 اهمیت و ارزش تحقیق
یکی از موضوعات اساسی در برنامه ریزی‌های خرد و کلان هر جامعه ای، توجه به نیروهای انسانی آن است. چنان چه جامعه‌ای بتواند نیروهای انسانی ماهر و متخصص تربیت نماید که بتوانند در فعالیتهای مختلف به مشارکت بپردازند، این امر سهم زیادی در رشد و توسعه کشور خواهد داشت. از سوی دیگر ضروری ترین وظایف برنامه ریزان نیروی انسانی این است که با دخالت دادن زنان در امور مختلف جامعه، از حداکثر استعداد و توانایی‌های زنان بهره برداری کنند. مشارکت زنان در فعالیت‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه نکته‌ای است که ریشه در طرز تفکر و برداشت‌های جامعه از زن، توانایی‌ها و استعداد‌های او دارد. اعتقاد به نابرابری زنان و مردان از نظر قوای بدنی و فکری سبب شده که درهای بسیاری از مشاغل و فعالیتها بر روی زنان بسته شود. این در حالی است که آنها می‌توانند به عنوان نیروی عمده‌ای در توسعه سیاسی کشور به کار گرفته شوند. زنان نیز باید بتوانند در کنار مسئولیت‌های خانوادگی و شغلی بیرون از خانه، در سرنوشت سیاسی خویش فعالیت کنند و بدین سبب فرآیند توسعه را تسریع بخشند. از آن جایی که در زنان جامعه نسبت به این موضوع (مشارکت سیاسی)، نگرش‌های مختلفی وجود دارد که خود می‌تواند سدی در برابر ایفای نقش سیاسی آنان باشد؛ لذا توجه به این امر و تلاش در جهت رفع موانع و ایجاد امکانات لازم، جهت مشارکت سیاسی بیشتر این قشر از جامعه لازم و ضروری به نظر می رسد.

1-5 اهداف تحقیق
1- تبیین جایگاه مشارکت سیاسی زنان در ایران بعد از انقلاب
2- تبیین چالش‌های مشارکت سیاسی زنان در ایران بعد از انقلاب
3- تشریح راه کارهای عملی برای افزایش مشارکت سیاسی زنان در جمهوری اسلامی ایران
1-6 سؤال و فرضیه‌های تحقیق
سؤالات تحقیق:
1- مشارکت سیاسی زنان بعد از انقلاب اسلامی ایران، چه وضعیتی داشته است؟
2- مهم ترین چالش فراروی مشارکت سیاسی زنان بعد از انقلاب اسلامی،کدام چالش بوده است؟
3- مهم ترین راه کارهای افزایش مشارکت سیاسی زنان درایران بعد از انقلاب اسلامی چیست؟
فرضیات تحقیق:
1- مشارکت سیاسی زنان در ایران بعد ازانقلاب اسلامی، افزایش یافته است.
2- فرهنگ سیاسی( از نوع تبعی)، مهم ترین چالش فراروی مشارکت سیاسی زنان در ایران بعد از انقلاب بوده است.
3- تغییر فرهنگ سیاسی از طریق آموزش، مهم ترین راه کار افزایش مشارکت سیاسی زنان بعد از انقلاب اسلامی می‌باشد.

1-7 روش تحقیق
این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و روش جمع آوری اطلاعات از طریق آرشیو کتابخانه و منابع اینترنتی می‌باشد.
1-8- کاربرد نتایج تحقیق
با توجه به این که زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند و مشارکت و ایفای نقش ایشان زمینه ساز و موجب رشد، توسعه، ثبات و عدالت در جامعه است امروزه بالا بردن سطح مشارکت سیاسی زنان یکی از اهداف راهبردی است. در این راستا شناخت وضعیت و جایگاه ایشان در جامعه، شناخت ساختارها و نگرش‌ها راجع به آنان وهمین طور پی بردن به عوامل تسهیل کننده و بازدارنده مشارکت سیاسی زنان می‌تواند راه گشای مؤثری برای نیل به این مقصود باشد. لذا امید است، یافته‌های این پژوهش گامی‌در جهت استفاده و توجه شخصیت‌های حقیقی و حقوقی از جمله برنامه ریزان، تصمیم گیرندگان داخلی به ویژه مرکز امور مشارکت زنان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دانشگاهیان و زنان جامعه ایران قرار گیرد.

1
2 فصل دوم
چارچوب نظری
مقدمه:
مشارکت، هر چند مفهوم تازه‌ای نبوده و بشر بنا بر طبع اجتماعی خویش، همواره به مشارکت فزاینده روی آورده است اما این مفهوم از نیمه دوم قرن بیستم برای بیشتر جوامع به موضوعی کلیدی تبدیل شده است. با گسترش مفهوم مشارکت و راه یافتن آن به تمامی عرصه‌های زندگی، امروزه سخن از شرایطی است که همه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خویش دخالت آگاهانه داشته باشند. بنابراین لزوم مشارکت مردمی، از جمله مواردی است که در مراحل مختلف تکوین فرآیند توسعه، مورد توجه اکثر جوامع دموکراتیک قرار گرفته است. اهمیت مشارکت، برای جوامع ذکر شده تا حدی است که در برنامه ریزی‌های استراتژیک خویش، توسعه مشارکت قانونمند مردم در فرآیند تصمیم گیری را به عنوان راهبرد ملی تلقی می‌کنند.
مشارکت سیاسی، نیز به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد مشارکت، موضوعی است که طی چند دهه اخیر جزو مهم ترین دغدغه روشنفکران و محافل فکری و فرهنگی بوده است. مفهوم مشارکت سیاسی، پدیده‌ای جدید و به دولت ملت‌های مدرن تعلق دارد و امروزه به عنوان یکی از مهم ترین مؤلفه‌های مشروعیت هر نظام سیاسی به شمار می آید و همچنین با مفهوم توسعه سیاسی پیوند معناداری دارد چرا که استفاده بهینه از ظرفیت انسانی در فرآیند توسعه کشور به توسعه مشارکت تعبیر می‌شود. استدلال چنین است که به موازات افزایش مشارکت آحاد مردم اعم از زن و مرد، درجه توسعه یافتگی کشورها نیز افزایش می یابد. از آن جایی که زنان به عنوان نیمی از ظرفیت‌های انسانی محسوب می‌شوند که جوامع در راه رسیدن به توسعه سیاسی (به معنای توسعه مشارکت) باید از توانایی آنان بهره جویند لذا در سیاست گذاری‌ها و برنامه‌های محلی و ابزارهای بین المللی از ضرورت‌ها و راه کارهای نیل به مشارکت زنان در عرصه سیاسی سخن به میان آمده است عرصه‌ای که تاکنون به طور انحصاری در اختیار مردان بوده است.
از این منظر(رسیدن به توسعه سیاسی پایدار)، مشارکت سیاسی زنان یک عامل مهم در توانا سازی آنان محسوب می‌گردد(مصفا،357:1373-354) اما به طور کلی در عرصه عمل، شاهد حضور تعداد اندکی از زنان در عرصه سیاست جهانی بوده ایم که این امر مرتبط به جامعه و نظام خاصی نیست.
از طرف دیگر در هر جامعه ای، عدم مشارکت زنان در فرآیند سیاسی ناشی از عدم تساوی آنان با مردان در قوانین اساسی نیست بلکه بیشتر مربوط به علل دیگر اجتماعی و فرهنگی است. چنانچه در اکثر قریب به اتفاق کشورها، حقوق سیاسی مساوی و برابر میان زنان و مردان در نظر گرفته شده اما واقعیت آن است که به زعم وجود حقوق سیاسی مساوی هنوز سهم زنان در سیاست ناچیز است(هاردس،11:1373).
به عبارتی مشارکت سیاسی زنان، به معنای استفاده از زنان برای ساختن تاریخ و صرف وجود آنان در مناصب اجرایی نیست. همان گونه که استفاده از آنان در اداره امور به تنهایی کفایت نمی‌کند. بر همین مبنا، جوامع قبل از پرداختن به امر مشارکت سیاسی توسط زنان، بهتر است ابتدا به تقویت فرهنگ سیاسی خویش برای حضور زنان در برنامه‌های سیاسی و اجتماعی بپردازند چرا که برای زنان، داشتن قدرت سیاسی صرف مهم نیست و زنان خلاق، لزوماً آنهایی نیستند که قدرت سیاسی دارند، بلکه گروهی هستند که به زندگی ابعاد وسیع تر و بینش تازه تری می‌دهند.
در خصوص مشارکت سیاسی، نظریات مختلفی مطرح شده است. از جمله: احساس محرومیت نسبی متعلق به تد رابرت گر11، نظریه ابزاری، نظریه پویایی رفتار جمعی متعلق به هربرت بلومر12، نظریه روان شناختی اجتماعی متعلق به دیوید سیلز 13و نظریه مبادله متعلق به جورج هومتر14 و پیتر بلاو15 و همچنین نظریه فرهنگ سیاسی گابریل آلموند و سیدنی وربا.
علی رغم مفید بودن بسیاری از این نظریات در طرح موضوع مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، از آن جایی که در این رساله ارتباط تنگاتنگی میان مشارکت سیاسی و فرهنگ سیاسی در نظر گرفته شده است به همین دلیل، موضوع این رساله را در ذیل فرهنگ سیاسی گابریل آلموند16 و سیدنی وربا 17توضیح خواهیم داد که قبل از پرداختن به دیدگاه این دو پژوهشگر لازم است به بررسی مفاهیم زیر پرداخته شود.
2-2 مشارکت18:
مشارکت عبارت است از فعالیت داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیر مستقیم آنان در سیاستگذاری عمومی. مشارکت دارای سه جنبه است: یک عمل است، داوطلبانه است و با انتخاب همراه است(خلیلی،122:1386).
مشارکت، در لغت به معنای همکاری کردن، شرکت دادن و شریک شدن است. مشارکت در واقع شرکت داوطلبانه گروهی از مردم در برنامه‌ها و طرح‌های سیاسی و اجتماعی است که در توسعه ملی و همچنین در تصمیم گیری‌های جمعی و هم یاری و دگر یاری در توسعه و پیشرفت نقش اساسی دارند. مشارکت، بر انگیختن حس مشارکت مردم و در نتیجه افزایش درک و توان آنها برای پاسخگویی به طرح‌ها و برنامه‌های توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. در مشارکت، حدود دخالت مردم در فرآیند تصمیم گیری تا آن جا است که بر زندگی آنان تأثیر گذارد. یعنی حق مداخله مردم باید موجب حل مشکلات خود آنان و جامعه شود. با این وصف، مشارکت می‌تواند ابزاری برای رونق بخشیدن به فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و در نتیجه شتاب دادن به آهنگ توسعه و بسط عدالت اقتصادی و اجتماعی باشد. (جعفری نیا،89:1391).
صاحب نظران و اندیشمندان از مشارکت تعاریف متفاوتی ارائه کرده و گستره‌های متفاوتی را برای آن عرضه نموده‌اند. از جمله:
آلن بیرو،19 مشارکت سیاسی را این گونه تعریف نموده: “مشارکت کردن به معنای سهمی‌در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری جستن است” (بیرو،257:1370).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

برخی از دید کاملاً اجتماعی به تعریف این مفهوم پرداخته و معتقدند که مشارکت عبارت است از فعالیت‌های ارادی و داوطلبانه‌ای که از طریق آن اعضای یک جامعه در امور محله، شهر یا روستای خود شرکت می‌کنند و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن به حیات اجتماعی خود سهیم می‌شوند (امام جمعه زاده،40:1391).
به طور کلی آن گاه که از مشارکت یا فعالیت‌های سیاسی شهروندان(اعم از زن و مرد) سخن به میان می آید، منظور مشارکت آنان در فعالیت‌هایی است که به افزایش قدرت، ظرفیت و شدت جامعه منجر می‌شود( پیروزمند،99:1380).
2-3 مشارکت سیاسی20:

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید